آدم و حوا

در این آیات به طور مطلق آفرینش از خاک آمده و البته معلوم نشده که از چه خاکی بوده است. سپس مقداری آب به آن اضافه می شود و تبدیل به گل می شود و طبیعی است وقتی گل مدتی در جایی بماند، و لو اینکه از خاک سفید باشد، رنگ و بوی آن تغییر می کند و رنگش تیره گشته و بوی نامطبوعی پیدا می کند. سپس آرام آرام خشک شده و ابتدا به حالت چسبندگی به خود گرفته و سپس کاملا خشک شده و شبیه سفال می شود.

فلسفه خلقت حضرت آدم قبل از حوا

بی گمان خلقت آدم بر حوا تقدم داشته است. در باره باید توجه داشت:

  1. خداوند حکیم است و هیچ کار او بدون حکمت نمی باشد، اما این به معنای این نیست که بتوانیم تمام حکمت ها را با اندیشۀ خود به دست آوریم.
  2. خداوند می تواند تمام ابنای بشر را به صورت مستقل و دفعی بیافریند، نه از طریق نظام اسباب و مسبباب، اما خداوند کاری را بر می گزیند که مطابق با نظام احسن باشد. علاوه این که این دو، دو جنس مخالف هم نیستند تا نیاز به خلق مجدد داشته باشد.
  3. در این جهان، برخی از بندگان خالص خدا، حکمت هایی را درمی یابند که حتی پیامبران بزرگ الاهی نیز در نگاه اول نتوانسته اند به آنها دست یابند که نمونۀ روشنی از آن را می توان در داستان موسی (ع) و خضر (ع) مشاهده کرد.[۷]

با لحاظ مقدمات فوق می گوییم: خداوند با آن که مرد و زن را در اصل انسانیت و توانایی رشد مادی و معنوی و مسئولیت در برابر رفتارها مساوی آفریده است، اما به دلایل حکیمانه ای، رتبۀ مردان را برتر از زنان قرار داده است،[۸] که این رتبه بندی، تأثیری در انسانیت آنها ندارد؛ زیرا چنین رده بندی هایی در میان پیامبران نیز وجود داشته و برخی از آنها در رتبۀ برتری نسبت به سایرین قرار دارند.[۹]

بر این اساس، محتمل است تقدم خلقت آدم بر حوا، برای نشان دادن همین تفاوت در رتبه باشد.

آدم هشتمین نسل از انسان

با استفاده از قرآن و روایات اجمالاً می توان گفت که قبل از حضرت آدم نسل و یا نسل هایی شبیه به انسان بوده اند که به آنها “انسان یا نسناس” می گفتند هر چند در مورد جزئیات و خصوصیات شخصیتی و زندگی آنها اطلاع دقیقی در دست نیست.

علامه طباطبایی می گوید: در تاریخ یهود آمده است که عمر نوع بشر از روزى که در زمین خلق شده تا کنون، بیش از حدود هفت هزار سال نیست …ولی دانشمندان ” ژئولوژى” معتقدند که عمر نوع بشر بیش از ملیون ها سال است، و بر این گفتار خود ادله‏اى از فسیل‏هایى که آثارى از انسان ها در آنها هست، و نیز ادله‏اى از اسکلت سنگ شده خود انسان هاى قدیمى آورده‏اند، که عمر هر یک از آنها به طورى که روى معیارهاى علمى خود تخمین زده‏اند بیش از پانصد هزار سال است.

این اعتقاد ایشان است ولی ادله‏اى که آورده‏اند قانع کننده نیست، دلیلى نیست که بتواند اثبات کند که این فسیل‏ها، بدن سنگ شده اجداد همین انسان هاى امروز است، و دلیلى نیست که بتواند این احتمال را رد کند که این اسکلت‏هاى سنگ شده مربوط است به یکى از ادوارى که انسان هایى در زمین زندگى مى‏کرده‏اند، چون ممکن است چنین بوده باشد، و دوره ما انسان ها متصل به دوره فسیل‏هاى نامبرده نباشد، بلکه انسان هایى قبل از خلقت آدم ابوالبشر در زمین زندگى کرده و سپس منقرض شده باشند، و همچنین این پیدایش انسان ها و انقراضشان تکرار شده باشد، تا پس از چند دوره نوبت به نسل حاضر رسیده باشد[۱۰].

پس انسان قبل از خلقت آدم وجود داشته و پس از انسان آدم وجود یافت، و ملائکه مامور به سجده بر وى شدند[۱۱].

اما قرآن کریم به طور صریح متعرض کیفیت پیدایش انسان در زمین نشده، که آیا ظهور این نوع موجود (انسان) در زمین منحصر در همین دوره فعلى است که ما در آن قرار داریم، و یا دوره‏هاى متعددى داشته، و دوره ما انسان هاى فعلى آخرین ادوار آن است؟

هر چند که ممکن است از بعضى آیات کریمه قرآن استشمام کرد که قبل از خلقت آدم ابوالبشر (ع) و نسل او، انسان هایى دیگر در زمین زندگى مى‏کرده‏اند؛ مانند آیه شریفه:” وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ”[۱۲] که از آن بر مى‏آید قبل از آفرینش بنى آدم دورۀ دیگرى بر انسانیت گذشته است[۱۳].

اما روایاتی که از ائمه اهل بیت (علیهم السلام) به ما رسیده تصریح می کنند که قبل از این نسل، نسل هایی از انسان ها وجود داشته است که منقرض شده اند و این روایات سابقه دوره های بسیارى از بشریت را قبل از دورۀ حاضر اثبات مى‏کنند.

برای نمونه به حدیثی اشاره می کنیم:

صاحب تفسیر عیاشی از هشام بن سالم و او از امام صادق (ع) نقل می کند که آن حضرت فرمود: اگر فرشتگان موجودات زمینى را قبلاً ندیده بودند، که خونریزى کردند، از کجا گفتند ” أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ[۱۴][۱۵].

گفتنی است: ما به متن دینی که اثبات کند آدم هشتمین مرد روی کره زمین بوده، برخورد نکردیم بله در روایاتی بیان شده است که نسل حضرت آدم بعد از هفت دوره و هفت نسل  از خلقت آدم بوده است؛ مثلا مرحوم صدوق در کتاب خصال، از امام باقر (ع) روایت کرده که فرمود: “خداى عزوجل از روزى که زمین را آفریده، هفت عالم را در آن خلق (و سپس منقرض کرده است) که هیچ یک از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبوده اند و خداى تعالى همه آنها را از پوسته روى زمین آفرید و نسلى را بعد از نسل دیگر ایجاد کرد و براى هر یک، عالمى بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر، آدم ابوالبشر را بیافرید و ذریه اش را از او منشعب ساخت.[۱۶]،[۱۷] اما ممکن است این روایات با لحاظ روایات دیگر که دوره های بیشتر را در گذشته ثابت می کند، اشاره به کثرت دوره های گذشته باشد؛ مثلا: شیخ صدوق در کتاب توحید• از امام صادق (ع) روایتى آورده که در ضمن آن امام (ع) به راوى فرموده: “شاید شما گمان مى کنید که خداى عزوجل غیر از شما هیچ بشر دیگرى را نیافریده است. نه، چنین نیست، بلکه هزار هزار آدم آفریده که شما از نسل آخرین آنها هستید”.[۱۸]

همچنین در خصال از امام صادق (ع) روایت آورده که فرمود: خداى عز و جل دوازده هزار عالم آفریده که هر یک از آن عوالم از هفت آسمان و هفت زمین بزرگتر است و هیچیک از اهالى یک عالم به ذهنش نمى‏رسد که خداى تعالى غیر عالم او عالمى دیگر نیز آفریده باشد. [۱۹]

البته همان گونه که ملاحظه می شود روایت اخیر به خلقت عوالم اشاره دارد و این ممکن است در غیر از کره زمین باشد و بتوان روایاتی را که به هفت دوره قبلی در کره زمین اشاره می کنند، بدون معارض دانست.

اما (با فرض وجود انسان هایی قبل از آدم) آیا هنگام آفرینش حضرت آدم، انسان از نسل های قبل باقی مانده بودند؟

با توجه به قرائنی بعید نیست که در زمان آفرینش آدم افرادی از نسل های گذشته که در حال انقراض بودند هنوز نیز وجود داشته اند همچنان که بعضی از دانشمندان این را گفته اند. [۲۰]

یکی از دانشمندان معاصر در زمینه ازدواج فرزندان آدم می گوید:

در این جا احتمال دیگرى نیز هست که گفته می شود: فرزندان آدم با بازماندگان انسان‏هاى پیشین ازدواج کرده‏اند زیرا طبق روایاتى آدم اولین انسان روى زمین نبوده، مطالعات علمى امروز نیز نشان می دهد که نوع انسان احتمالاً از چند ملیون سال قبل در کرۀ زمین زندگى می کرده، در حالى که از تاریخ پیدایش آدم تا کنون زمان زیادى نمی گذرد، بنا بر این باید قبول کنیم که قبل از آدم انسان‏هاى دیگرى در زمین می زیسته‏اند که به هنگام پیدایش آدم در حال انقراض بوده‏اند، چه مانعى دارد که فرزندان آدم با باقیمانده یکى از نسل‏هاى پیشین ازدواج کرده باشد.[۲۱]

البته تردیدی نیست که حضرت آدم اولین نفر از نسل حاضر بوده است.

قرآن کریم می فرماید که نسل حاضر از طرف پدر و مادر به یک پدر (به نام آدم) و یک مادر (که در روایات و در تورات به نام حوا آمده) منتهى مى‏شود و این دو تن، پدر و مادر تمامى افراد انسان است، هم چنان که آیات زیر بر این معنا دلالت مى‏کند:” وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ”[۲۲]؛ ” إِنَّ مَثَلَ عِیسى‏ عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ”[۲۳]؛ “إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ”[۲۴].

به طورى که ملاحظه مى‏کنید آیاتى که نقل شد شهادت مى‏دهند بر این که سنت الاهى در بقاى نسل بشر این بوده که از راه ساختن نطفه این بقا را تضمین کند، و لیکن این خلقت با نطفه، بعد از آن بود که دو نفر از این نوع را از گل آفرید، و او آدم و پس از او همسرش بود که از خاک خلق شدند (و پس از آن که داراى بدنى و جهازى تناسلى شدند فرزندان او از راه پدید آمدن نطفه در بدن آدم و همسرش خلق شدند) پس در ظهور آیات نامبرده بر این که نسل بشر به آدم و همسرش منتهى مى‏شوند جاى هیچ شک و تردیدى نیست[۲۵].

اما این که آیا پیامبری در بین آنها بوده است؟ و آیا آنها با هوش بوده اند؟

قرآن و روایات پیرامون این مسئله چیزی بیان نکردند ولی با توجه به این که آنها نیز انسان (یا نسناس) بوده و در این جهت با ما مشترک هستند تحقیقاً از هوش بر خوردار بوده و با حدس قوی و قریب به یقین می توان گفت که آنها دارای تکلیف و برای ارشادشان پیامبری نیز وجود داشته است.

خلقت حضرت آدم (ع) و یافته های دانشمندان

هیچ منافاتی بین خلقت حضرت آدم (ع) از نظر قرآن و یافته های دانشمندان وجود ندارد. اگر گفته می شود که خلقت آدم مربوط به حدود شش یا هفت هزار سال پیش است، می تواند منظور نسل جدیدی از انسان باشد که از حضرت آدم (ع) است و چه بسا قبل از این نسل، هزاران نسل از انسان وجود داشته و منقرض شده باشد. شواهد زیادی وجود دارد که قبل از حضرت آدم (ع)، انسان هایی که از نسل آن حضرت نبوده اند، زندگی می کرده اند.

و این البته با آموزه های قرآن مجید و روایات اسلامی هم سازگاری دارد.[۲۶]

مرحوم علامه طباطبائى (ره) در ذیل آیۀ ۱ سورۀ نساء مى گوید: از ظاهر آیه برمى آید که مراد از “نفس واحده”، آدم و مراد از “زوجها” حوا است که پدر و مادر نسل انسان اند و ما نیز از آن نسل هستیم،[۲۷] و به طورى که از ظاهر قرآن کریم برمى آید، همه افراد نوع انسان به این دو تن منتهى مى شوند. از آیه شریفه برمى آید که نسل موجود از انسان، تنها به آدم و همسرش منتهى مى شود و جز این دو نفر، هیچ کس دیگرى در انتشار این نسل دخالت نداشته است.

در تاریخ یهود آمده است که عمر نوع بشر از روزى که در زمین خلق شده تا کنون، بیش از حدود هفت هزار سال نیست که اعتبار عقلى هم با این تاریخ مساعد است. پس اعتبار عقلى هم همان را مى گوید که تاریخ گفته است. لیکن دانشمندان طبقات الارض و به اصطلاح “ژئولوژى” معتقدند که عمر نوع بشر بیش از میلیون ها سال است.

این اعتقاد ایشان است، امّا ادلّه اى که آورده اند قانع کننده نیست. دلیلى نیست که بتواند اثبات کند این فسیل ها، بدن سنگ شده اجداد همین انسان هاى امروزى است، و دلیلى نیست که بتواند این احتمال را رد کند که این اسکلت هاى سنگ شده مربوط به یکى از ادوارى است که انسان هایى در زمین زندگى مى کرده اند؛ چون ممکن است چنین بوده باشد، و دوره ما انسان ها متصل به دوره فسیل هاى نامبرده نباشد، بلکه انسان هایى قبل از آفرینش آدم ابوالبشر در زمین زندگى مى کرده اند و سپس منقرض شده باشند، و این پیدایش انسان ها و انقراضشان تکرار شده باشد تا پس از چند دوره، نوبت به نسل حاضر رسیده باشد.

قرآن کریم به طور صریح و آشکار، کیفیت پیدایش انسان در زمین را بیان نکرده که آیا ظهور انسان در زمین، منحصر در همین دوره فعلى است که ما در آن قرار داریم، و یا دوره هاى متعددى داشته، و دورۀ ما آخرین ادوار آن است؟

ممکن است از بعضى آیات قرآن استشمام کرد که قبل از آفرینش حضرت آدم، ابوالبشر و نسل او، انسان هایى دیگر در زمین زندگى مى کرده اند چنان که می فرماید: “و زمانى که پروردگارت به فرشتگان فرمود: مى خواهم در زمین جانشینى بگذارم، گفتند [باز] در زمین کسانى مى گذارى که در آن فساد کنند و خونها بریزند”.[۲۸]

مرحوم علامه طباطبائی می فرماید: از آیۀ ۳۰ سورۀ بقره می توان استشمام کرد که قبل از خلقت آدم (ع)، انسان هایی هم زندگی می کردند که فرشتگان با سابقه ذهنی که از آنها داشتند از خداوند می پرسند: آیا کسی را خلق می کنی که فساد کرده و خونریزی می کند.[۲۹]

از این آیه برمى آید، قبل از آفرینش بنى نوع آدم، دوره دیگرى بر انسانیت گذشته است و فرشتگان با آنها آشنا بوده و سابقه آنها را داشته اند.

در بعضى از روایات وارده از ائمه (ع) مطالبى آمده که سابقه ادوار بسیارى از بشر را قبل از دوره حاضر اثبات مى کند.

شیخ صدوق در کتاب توحید از امام صادق (ع) روایتى آورده که در ضمن آن امام (ع) به راوى فرموده: “شاید شما گمان مى کنید که خداى عزوجل غیر از شما هیچ بشر دیگرى را نیافریده است. نه، چنین نیست، بلکه هزار هزار آدم آفریده که شما از نسل آخرین آنها هستید”.[۳۰]

مرحوم صدوق همچنین در کتاب خصال، از امام باقر (ع) روایت کرده که فرمود: “خداى عزوجل از روزى که زمین را آفریده، هفت عالم را در آن خلق (و سپس منقرض کرده است) که هیچ یک از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبوده اند و خداى تعالى همه آنها را از پوسته روى زمین آفرید و نسلى را بعد از نسل دیگر ایجاد کرد و براى هر یک، عالمى بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر، آدم ابوالبشر را بیافرید و ذریه اش را از او منشعب ساخت.[۳۱]،[۳۲]

براین اساس؛ اگر از آثار به جای مانده در غارها پی برده شود که تاریخ آن به میلیون ها سال پیش برمی گردد، باید گفت که این آثار به جای مانده، مربوط به انسان های نسل کنونی نیست؛ زیرا ظاهرا داستان خلقت حضرت آدم (ع) به بیش از ۷۰۰۰ سال پیش نمی رسد.[۳۳]

گناه بودن عمل آدم و حوا

در مورد عمل حضرت آدم و حوا (ع) که آیا مرتکب گناه شدند یا خیر؟ چند قول وجود دارد که اهم آنها دو قول است:

۱٫مرتکب گناه شده ولى اولاً: گناه صغیره بود، ثانیاً: مرتکب گناه شده اند ولی گناه،قبل از نبوت حضرت آدم (ع) مى‏باشد و این با مقام نبوت منافاتى ندارد، براى این نظر(که عمل ایشان گناه بوده است) به چند دلیل، استدلال شده از جمله این که:

این آیه و امثال آن ظهور در عصیان دارند؛ دوم این که عصیان در قرآن به معناى گناه به کار رفته است؛ سوم این که دلیلى در ارشادى بودن نهى “لاتقربا” نداریم؛ چهارمین دلیل این است که توبه از کارى که نهى ارشادى به آن تعلق گرفته، معنا ندارد.[۳۴]

۲٫ قول دیگر آن است که حضرت آدم (ع) هنگام ارتکاب این عمل پیامبر بوده است. بر این قول استدلال شده که جبرئیل (ع) بر او نازل مى‏شده و نزول جبرئیل مساوى با نبوت است؛ زیرا جبرئیل بر غیر نبى نازل نمى‏شود. علاوه بر این که خداوند همه‏ى اسما را تعلیم آدم داد و تنها او بود که از آنها اطلاع داشت و حتى ملایکه چنین علمى نداشتند. حضرت آدم (ع) بود که معلم فرشتگان شد و اسما را به آنها تعلیم داد و این اتفاقات تماماً قبل از خوردن از میوۀ درخت نهى شده بود.[۳۵]

پس نتیجه گرفته مى‏شود که آدم (ع) هنگام خوردن از درخت، نبى بوده است و طبق نظر شیعه، نبى هیچ گاه مرتکب گناه نمى‏شود حتى صغیره. از این رو، نهى را حتماً باید بر نهى ارشادى حمل کنیم و آنچه حضرت آدم مرتکب شد ترک اولى بوده که در پیامبران جایز است، منتها به دلیل تقرب آنها به خداوند و مرتبه‏ى معرفتى که به خالق خود دارند، اگر مرتکب ترک اولى شوند دچار مؤاخذه ی الاهى مى‏شوند.[۳۶]

چنان که در مورد بعضى از پیامبران مانند حضرت یونس (ع) که از قوم خود خسته و از هدایت آنها نا امید شد و آنها را بدون اذن پروردگار رها کرد و خداوند هم او را در شکم ماهى حبس نمود و فرمود: “اگر استغفار و توبه نمى‏کرد تا روز قیامت در شکم ماهى حبس مى‏شد.”[۳۷] و یا ترک اولاى حضرت یوسف (ع) که براى نجات از حبس به غیر خداوند متوسل شد و موارد دیگر.[۳۸] در حالى که همین ترک اولى در مورد افراد عادى عقاب و مؤاخذه‏اى ندارد و به اصطلاح “حسنات الابرار سیئات المقربیّن” است مانند عبادت انسان‏هاى عادى که همراه با غفلت و مشغول شدن ذهن به غیر عبادت است، که چنین عبادتی براى انبیا نقص و خطا محسوب مى‏شود.[۳۹]

توضیح آیۀ ۱۲۱ سورۀ طه

“عصیان” در آیه ای که آن را به حضرت آدم نسبت داده است به معناى “مخالفت امر مولاست” و امر خالق، هم واجب است و هم مستحب و از این رو،

اوّلاً: قول به مجاز بودن عصیان در مخالفت با مستحب، صحیح نمى‏باشد.

ثانیاً: اگر مخالفت امر مستحبى، مجاز باشد بنا بر دلایلی که در عصمت انبیاء ذکر شده است، باید نا فرمانی حضرت آدم را  حمل بر آن نمود.[۴۰]

کلمه ی “غوى” هم در آیه ی شریفه،[۴۱]به معناى ضرر و زیان است چون اگر آدم (ع) مرتکب این عمل نمى‏شد، مستحق ثواب عظیم بود[۴۲].

“توبه” هم به خاطر ارتکاب معصیت نبوده، بلکه چون ترک اولى مناسب شأن پیامبر نیست، اقدام به توبه نمود. به علاوه گاهى توبه براى رسیدن به مقام انقطاع و رسیدن به ثواب پسندیده است، گرچه مرتکب گناه نشده باشد.[۴۳]

عصمت معصومان (ع) و گناه

عصمت مطلقه‏ معصومان (‏ع) (انبیا و امامان‏)، ثمره و نتیجه‏ مقام شامخ نورانى و روحانى و تکوینى آنان در عالم هستى است. آنان از انوار غیبیّه الاهیه و مظاهر تامّه و آیات باهره‏ جلال و جمال حق‏اند. طینت ابدان و خلقت ارواح آنان با دست قدرت جمال و جلال الاهى تخمیر شده و در عالم غیب کسب حقایق اسما و صفات نموده‏اند. در تحت ولایت حق تعالى بوده، همیشه خود را در محضر خداوند مى‏دانند، و این شهود و حضور، مانع انجام گناه مى‏شود. هرچند امکان و قدرت و اختیار گناه از آنان سلب نشده است.[۴۴]

مطلب اوّل در خصوص عصمت پیامبران (‏ع) است: در این مسئله اقوال مختلفى بین فرقه‏هاى مسلمان وجود دارد که مى‏توان مجموعاً چهار قول را بیان کرد:

۱٫ پیامبران‏ (ع) معصوم از گناه کبیره هستند، ولى گناه صغیره بر آنها جایز است و از زمان بلوغ معصوم مى‏باشند که قول اکثر معتزله مى‏باشد.

۲٫ نه گناه کبیره و نه صغیره از انبیا صادر نمى‏شود منتها عمداً، ولى سهواً اشکالى ندارد. صاحب این قول ابو على جبایى است. وی قایل است انبیا، از زمان نبوت معصوم هستند، ولى قبل از آن، صدور معصیت ‏از آنان جایز است.

۳٫ گناه از انبیا صادر نمى‏شود، مگر سهواً و از روى خطا و بر این خطا هم مؤاخذه مى‏شوند، گر چه افراد عادى به خاطر گناه از روى سهو و نسیان عقاب نمى‏شوند و این تفاوت به علت بالا بودن معرفت و علو رتبه ی پیامبران است. که قول نظام و تابعین اوست.

۴٫ هیچ گناهی از پیامبران صادر نمی شود ، چه کبیره یا صغیره، چه از روى عمد یا خطا و یا سهو. که قول امامیه مى‏باشد و البته حشویه و بسیارى از اهل حدیث نیز قائل به این مطلب مى‏باشد.[۴۵]

ترک اولی و پیامبران

هیچ گناهی از پیامبران صادر نمى‏شود، چه کبیره و یا صغیره، چه از روى عمد و یا خطا و یا سهو. که قول امامیه مى‏باشد و عصمت انبیا هم بعد از زمان نبوت و هم قبل از آن مى‏باشد. تنها چیزى که از آنها صادر  است ترک مستحب و ترک اولى است. امامیه بر مدعاى خود ادله ی متعددى دارند که جهت اختصار تنها به سه دلیل اشاره مى‏شود:

دلیل اوّل: اگر انبیا دچار خطا و گناه شوند، از اقل مردم هم پایین‏تر مى‏شوند؛ زیرا معرفت آنان نسبت به خالق خود از معرفت انسان های دیگر بالاتر است و اگر با این معرفت و شناخت و آگاهى که از خالق و حقیقت گناه و مخالفت از امر مولا دارند مرتکب گناه شوند، از بقیه ی گناهکاران هم پایین‏تر مى‏باشند.

دلیل دوم: اگر انبیا مرتکب گناه شوند از طرفى چون نبى هستند متابعت و پیروى از آنها لازم است و از طرف دیگر چون مرتکب خطا و گناه مى‏شوند در خصوص گناه، متابعت آنان حرام است، لذا نسبت به یک عمل هم وجوب و هم حرمت است و اجتماع ضدّین مى‏شود و لذا باعث تحیّر و سرگردانى امت مى‏شود.

دلیل سوم: هدف از بعثت انبیا تبعیّت مردم از ایشان و تربیت جامعه و دورى کردن از گناه مى‏باشد، پس اگر گناه بر انبیا جایز باشد، مردم اعتماد و اطمینانى به آنها پیدا نمى‏کنند و در نتیجه نقض غرض مى‏شود و نقض غرض هم بر مولاى حکیم، قبیح و غیر جایز است.[۴۶]

معنای هبوط آدم (ع) از بهشت

“هبوط” در لغت به معنای سقوط از بلندی به محل پایین و پست تر و نقیض صعود است.[۴۷]

در آیات متعددی از قرآن مجید، از اخراج آدم از بهشت و اسکان او در زمین به هبوط تعبیر شده است:

۱٫ «و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین»؛ یعنی و در این هنگام به آنها گفتیم: همگی به زمین فرود آیید در حالی که بعضی دشمن بعض دیگر خواهید بود.[۴۸]

۲٫ «قلنا اهبطوا منها جمیعاً فاما یأتینکم منی هدی فمن تبع هدای فلاخوف علیهم ولا هم یحزنون»؛ یعنی گفتیم همگی از آن فرود آیید! هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمده کسانی که از آن پیروی کنند نه ترسی بر آنها است و نه غمگین شوند.[۴۹]

۳٫ «قال اهبطوا بعضکم لبعض عدو و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین»؛ یعنی از مقام خویش فرود آیید، در حالی که بعض از شما نسبت به بعض دیگر دشمن خواهید بود (شیطان دشمن شماست و شما دشمن او) و برای شما در زمین قرارگاه و وسیله ی بهره گیری تا زمان معینی خواهد بود.[۵۰]

همچنین در قرآن مجید هبوط به معنای حلول و استقرار یافتن در محل (شهر) نیز استعمال شده است. در قصه حضرت موسی و بنی اسرائیل قرآن می فرماید: «… قال أتستبدلون الذی هو ادنی بالذی هو خیر اهبطوا مصراً فان لکم ماسألتم…»؛ یعنی موسی گفت: آیا غذایی پست تر را به جای غذای بهتر انتخاب می کنید؟ (اکنون که چنین است بکوشید از این بیابان) در شهری فرود آیید؛ زیرا هر چه خواستید در آن جا برای شما هست.[۵۱]

بحث از هبوط آدم و معنای اصطلاحی این هبوط در وهله ی اوّل به این نکته بستگی دارد که بهشتی را که حضرت آدم در آن سکونت داشت چگونه معنا کنیم، آیا این یک بهشت دنیایی بود ( زمینی یا برزخی)، یا آخرتی؟ آنچه مسلم است این است که بهشت خلد نبوده است، بر این اساس هبوط ، هبوط مقامی است. به هرحال این بحث هم در میان مفسران مطرح شده است و هم در بین فلاسفه و هر یک در این زمینه نظریات و احتمالاتی را بیان فرموده اند و ما در این جا فقط نظریات مفسران را می آوریم:

مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان می فرماید: هبوط و نزول و وقوع مثل هم هستند (به یک معنا هستند) که عبارت است از: حرکت از بلندی به سوی پایین… و گاهی هبوط به معنای (حلول در مکان) استعمال می شود مثل آیه ی شریفه که می فرماید: «اهبطوا مصراً»؛ یعنی وارد شهر شوید… .[۵۲]

علامه طباطبائی در این زمینه می فرماید: هبوط به معنای خروج از بهشت و استقرار در زمین و ورود به زندگی پر مشقت دنیاست». ظاهر آیه، «قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین» و آیه ی بعد از آن «قال فیها تحیون و فیها تموتون و منها تخرجون»، این است که نحوه ی حیات بعد از هبوط با حیات قبل از هبوط (زندگی در بهشت) فرق دارد. این زندگی همراه با مشقت و سختی است، اما زندگی در بهشت یک زندگی آسمانی بوده که در آن گرسنگی و تشنگی و سختی نبوده است.

ایشان می گویند:

/ 4 نظر / 32 بازدید
کمیل کردارشاد

سلام ممنون از اینکه از وبلاگ من بازدید کردین0خدا شما رو هم برای کوثر کوچولوتون نگه داره.باز هم از بلاگ من بازدید کنین.

صهبای رضوان

امام علی علیه السلام: ألا فَمَن ثَبَتَ مِنهُم عَلَی دینِهِ وَ لَم یَقسُ قَلبُهُ لِطولِ أمَدِ غَیبَةِ إمامِهِ فَهو مَعی فی دَرَجَتی یَومَ القیامَة بدانید آنان که در زمان غیبت حجت خدا در دین خود ثابت مانده و به خاطر طول مدت غیبت منکرش نشوند، روز قیامت با من هم درجه خواهند بود. سلام منتظر نظر و حضورتون هستم در صورت تمایل به تبادل لینک اطلاع دهید

صهبای رضوان

سلام / با افتخار در پیوندهای "صهبای رضوان " قرار گرفتید. به امید ظهور

اعوانه

سلام خدا بهتون جزای خیر بده http://aavanehi.persianblog.ir